mehrdad arefani mehrdad arefani مهرداد عارفانی jazma www.jazma.org havaye tazeh deklameh دکلمه music iran :link, :visited, :hover, :active

 

 

Mehrdad Arefani  

پیوندها

ترجمه شعر جهان

دکلمه شعرها

صفحه اصلی

 

 

زلزله

ابوالفضل حسنی

به حامد نیک بخت

 

این پا و آن پا می کنی 

                  وسط پا گرد

ته سیگار ها دود می کنند

کرکره ها یکی در میان بالا            

شیشه ها

کریستا لها برق می زنند

                        سرفه می کنی        

تیز می شودچشم ها توی چشم ها

دستها روی شا نه ها لیز می خورد

بغل ها وا می شوند از هم

بوسه ها کنار می کشند

 

پله پله می ا فتی پا می شوی با دیوار

                   می رسی: سرنگها  توی دستها می لرزند                      

               فرو می ریزی پایین....

 

 

 

 
 
 
خوانش:مازیاز عارفانی

 

درباره این متن ان چیزی که به اعتقاد من قابل اهمیت است ارکان روایی اثر می باشد. زلزله و اعتیاد و معاشقه. اینها سه رکن اساسی اثرند که چربشی نسبت به یکدیگر ندارند و در یک سطح پیش می روند. این می شود که این متن می تواند به حوزه هایی گسترده تر از یک متن تک محوری پرتاب شود.در عین حال این متن با استفاده از روایتی واقعیت نما برای اجرای فرم زلزله ، مکان روایت را در دو بافتار ریز بینانه ی معتادان و معاشقه گران برپا می کند.زلزله ان بیرون خیلی چیزهای دیگر را دارد ویران می کند. اما راوی این متن در ساختمانی پر از بزهکاری است. زلزله اینجا چیزهای دیگری را ویران میکند. اغوش ها را.سرنگ ها را. نبرد این متن با خویشتن خویش است. البته نه از نوع عرفانی اش. بلکه اینجهانی وملموس.زبان اثر هم توانسته شتاب زلزله را به اجرا در اورد. و همه چیز سریع از کنار هم رد می شوند. این سرعت زبانی در این متن بسیار مهم است. جان محتوا را بر خودش منطبق میکند. اما فرو ریختن هم حربه ی خوبی برای پایان بندی این متن است. زیرا خودش را می تواند در حوزه های فرامتنی به خوبی باز کند. تنها چند سئوال برای من مطرح است. راوی این اثر کیست؟ کجا ایستاده؟ زلزله بر او چه تاثیری دارد می گذارد؟ ایا راوی دانای کل است؟ چه دخالتی در متن می کند؟گرچه جواب هرچه باشد چندان از ارزش های اجرایی این متن کم نمی کند و من معتقدم این شعر توانسته است روی پاهای خودش بایستد.

در این شعر (و به زعم متن) ما در حال مشاهده فرو پاشی انسان هستیم ونه ساختمان. این ساختمان با تمام ادم هایش در هجوم چند سویه مکانیسم زندگی مدرن _ بزهکاری جوامع رو به پیشرفت و طبیعت قرار دارد. اما همه اینها پیش از ان که موجب فر ریزی بنای ساختمان شوند، انسان را فرو میریزانند.
فرو می ریزی پایین...
این متن با تمام ساده نگاری اش روایتی از یک جامعه ی در حال سقوط است که هر لحظه امکان فرو ریختن دارد. شبکه های معنایی این متن در حوزه ژرف ساخت ها به اعتقاد من می تواند بارها وبه شکل های گوناگون مورد بازخوانی قرار گیرد.و خوبی این کار در این است که تمام این امکانات را یک متن روایی ( خارج از شتابزدگیهای مرسوم برای اجرای چنین محتواهایی) به ما می دهد و ما همراه با روایت اثر خود نیز مشغول قدم زدن در این دنیا وساختن بخش هایی از دنیای متن می شویم.

 

خوانش :حامد نیک بخت

 

مضمون شعر خوب بود و ساختار آن هم . تا آنجا که موضوع کلیشه ایی اعتیاد باعث آزار گمان مخاطب نمی شود. صناعت اثر متشکل از رویداد های عینی لحظه به لحظه و مصور است . کلمات سر جای خود نشسته اند و مخاطب را تا آخر کار همراهی می کنند. شروع شعر با این پا و آن پا کردن ناگهان و یک مرتبه سردرگمی ، ناچاری ، عذاب از ماندن و ناتوانی از رفتن را در مخاطب تداعی می کند . ترس و دلهره ی آغازین تا پایان کار همراه مخاطب است. مکان وسط پاگرد است همانجایی که ته سیگار ها دود می کنند. پاگرد ، مکانی برای رفتن است نه ایستادن . این همزمانی و هم مکانی مخاطب را به چالش می کشد فارغ از این که اعتیاد به چیست؟ شاعر با مخاطب قرار دادن خواننده ، او را تحت هر شرایطی در این دوگانگی قرار می دهد و به همین دلیل است که می گویم زیاد فرقی نمی کند اعتیاد به مواد مخدر باشد یا به هست و نیست این جهان . من متهمم به اعتیاد به تعلقات این جهانی ام. به مظاهر این دنیا ، گو که نمی دانم! تصاویر بعدی که شاعر ارایه می دهد ، کرکره ها یک در میان بالا ، نور یکی در میان تابیده ، تاریکی یکی در میان همه گیر و شاعر پس از آن زرق و برق این جهان یا زیبا یی موقت نشءگی را با برق کریستال ها ( نماد زیبایی این دنیایی) بازسازی و گوشزد می کند.

...در ادامه نیز تک تک جمله ها سر جای خودش است و هیچ کلمه ایی اضافه نیست . شاعر باز هم خواننده را مخاطب قرار می دهد و به شرح وضعیت بغرنج وی روی می آورد، سرفه می کنی/ تیز می شودچشم ها توی چشم ها / لیز می خورد دستها روی شا نه ها /بغل ها وا می شوند از هم/بوسه ها کنار می کشند
سرفه کردن، تیز کردن چشم ها و لیز خوردن دست همگی حاکی از تهی بودن و از دست رفتن و نابود شدن بود است. نیاز انسان و روند حرکت سالم بشر و یا فرد معتاد به بوسه است و آغوش و دست روی شانه انداختن که همگی علی رغم تمایل در هر زوال اند . این نماد ها آنچنان در شعر خوش نشسته است که خواننده را آگاهانه به ترس و دودلی وامی دارد و این جاست که شعر از بازگویی صرف یک واقعه فراتر می رود و در مخاطب اثرگذار و تکان دهنده می شود
سه خط پایانی اثر بی شک نقطه اوج و تکمیل کننده ی پیکر شعر است. از نفس افتادن. افتادن و بی نا برخاستن به کمک دیوار ( که خود نماد حریم و حصار است ) لرزیدن سرنگ ها و در نهایت فرو می ریزید پایین نیاز به هیچ اضافه گویی ازطرف من ندارد. آهنگ و وزن شعر آنگونه که من به آن معتقدم در شعر هست و همین باعث خوانشی اثر گذار تر همراه با شهود در مخاطب می شود.
زیبا باشی رفیق

 

 

....................................................................................................................................................................................

   

arefani@hotmail.com   

Copyright © 2004