درباره این متن ان چیزی که
به اعتقاد من قابل اهمیت است ارکان روایی اثر می باشد. زلزله و
اعتیاد و معاشقه. اینها سه رکن اساسی اثرند که چربشی نسبت به
یکدیگر ندارند و در یک سطح پیش می روند. این می شود که این متن
می تواند به حوزه هایی گسترده تر از یک متن تک محوری پرتاب
شود.در عین حال این متن با استفاده از روایتی واقعیت نما برای
اجرای فرم زلزله ، مکان روایت را در دو بافتار ریز بینانه ی
معتادان و معاشقه گران برپا می کند.زلزله ان بیرون خیلی چیزهای
دیگر را دارد ویران می کند. اما راوی این متن در ساختمانی پر
از بزهکاری است. زلزله اینجا چیزهای دیگری را ویران میکند.
اغوش ها را.سرنگ ها را. نبرد این متن با خویشتن خویش است.
البته نه از نوع عرفانی اش. بلکه اینجهانی وملموس.زبان اثر هم
توانسته شتاب زلزله را به اجرا در اورد. و همه چیز سریع از
کنار هم رد می شوند. این سرعت زبانی در این متن بسیار مهم است.
جان محتوا را بر خودش منطبق میکند. اما فرو ریختن هم حربه ی
خوبی برای پایان بندی این متن است. زیرا خودش را می تواند در
حوزه های فرامتنی به خوبی باز کند. تنها چند سئوال برای من
مطرح است. راوی این اثر کیست؟ کجا ایستاده؟ زلزله بر او چه
تاثیری دارد می گذارد؟ ایا راوی دانای کل است؟ چه دخالتی در
متن می کند؟گرچه جواب هرچه باشد چندان از ارزش های اجرایی این
متن کم نمی کند و من معتقدم این شعر توانسته است روی پاهای
خودش بایستد.