|
آرزو
هدیه گرائیلی
زندان رفتم
تو از خندیدن نیفتی
فوتبال توی کوچه
دختر همسایه توی حیاط
و این کلکسیون پوست آدامس
مال خودت باشه
زندان رفتم
تو صبح ها پنجر ه رو هل بدی جلو
توی باغچه
باغچه بتونه بیاد توی اتاقت
پهن بشی روی آفتاب توی قالی
زندان رفتم
تو هر روز یه آرزو کنی
|