هفت توضیح و سیزده مولفه از ادبیات رادیکال بومی

مازیار عارفانی

شعر «راديكال بومي»، امروز به استقلال ظاهري و باطني خود مي پردازد و با بهره گيري از مؤلفه هاي مخصوص به خود در حوزه ی پراتيك، عدم شباهت كلي به آثار ما قبل را در عمل به نمايش مي گذارد. در حوزة تئوريك نيز اين عدم شباهت ها، بايد به گونه اي دسته بندي و توضيح داده شوند تا مرزبندي اين نوع از نوشتار، همراه با مؤلفه هايش، در اختيار مخاطبان و منتقدان اين حركت قرار گيرد و درباره ی روندش اظهار نظر شود. از اين رو من در اين مقاله قصد دارم به معرفي و توضيح بعضي از مؤلفه ها و
ويژگي هاي شعر «راديكال بومي» بپردازم. البته با ذكر هفت توضیح اساسي و ضروري كه:

1ـ اين مؤلفه ها براساس متوني خاص هستند واز نوشتارهاي خاص استخراج شده اند كه ما نام «شعر راديكال بومي» را بر آن نهاده ايم و از لحاظ زماني بعد از حوزه ی پراتيك آثار قرار مي گيرند.

2ـ جمع بندي مؤلفه ها در ذهن من، پس از مقاله ی، «ادبيات راديكال بومي» به اين شكل منسجمي كه اكنون در دسترس قرار مي گيرد، محصول بحث ها و گفتگوهاي چند ماهه ی اخير و بعد از انتشار آن مقاله، با دوستان ديگري همچون تيرداد نصري، مهرداد عارفاني، مهدي حسين زاده، ابوالفضل حسني، محمد شكوري، سعيد تنكابني، محمود خلعتبري،رحيم ناظريان و … است، كه من در اينجا مواضع قبلي ام را به همراه ديدگاه ها و برداشت هايم از اين بحث ها مطرح مي كنم، همانگونه كه اميدوارم اين دوستان و دوستان ديگر نيز، هر كدام ديدگاهها و برداشت هايشان را مطرح بفرمايند.

3ـ اين مؤلفه ها براساس شرايط تاريخي و نيازهاي جامعه شناختي، در آينده جبراً، به تغيير وخانه تكاني در درون خود دست خواهند زد و نياز شعر اين است و اين از ويژگي هاي شعر است. در واقع اين مؤلفه ها شرايط نسبي دارند و حكم مطلق نيستند. كما اينكه در آينده مؤلفه اي اضافه يا كم شود كه اين امر را شرايط حاكم بر آثاري كه خلق خواهند شد، رقم مي زند، نه مباحث تئوريكي كه ممكن است در آينده مطرح شود.

4ـ شعر «راديكال بومي» هرگز به معناي شعر خوب نيست و چه بسا آثاري كه در اين شكل، چندان مطلوب نباشند. عنوان كردن اين مؤلفه ها، به اين معني نيست كه هر اثري اين مؤلفه ها را داشت، الزاماً شعر خوبي نيست.

5ـ ما به اين معتقد نيستيم كه تمام آثار بايد اين مؤلفه ها را داشته باشند، بلكه به تمام شكل هاي شعري ما قبل، احترام مي گذاريم و براي هر كدام از آنها جايگاهي ويژه در ذهن خود قائليم، و اين شكل را يك پيشنهاد تازه در كنار ديگر شكل هاي شعري قلمداد مي كنيم، نه يك تئوري فراگير و نسخه اي براي همه.

6ـ اين مؤلفه ها، نسخه اي براي نوشتن شعر نيست، بلكه معيارهايي است كه مي شود تفاوتش را با متون ما قبل، قابل درك نمود، و «ادبيات راديكال بومي» از تصنع و نسخه پيچي و قالب بندي و حد و مرز مشخص كردن و آموزش راه هاي چگونه نوشتن و… مي گريزد، زيرا تمام اين مؤلفه ها، راهكاري ست براي آزادتر انديشيدن و آزادتر نوشتن و گريز از قفس عادت هاي شعري موجود.

 

7ـ بعضي از مؤلفه هاي ذكر شده در «شعر راديكال بومي» با در كنار مؤلفه هاي ديگر بودن استقلال و اعتبار معنايي پيدا مي كند.

 

در اين بخش بهتر است به معرفي مؤلفه ها، همراه با تبيين و توضيح آنها بپردازيم، البته لازم به ذكر است كه هر كدام از اين مؤلفه ها، همراه با نمونه هاي شعري، در آينده، در مقاله هاي مستقلي مفصلاً توضيح داده خواهند شد، و ما در اين مقاله به صورت فهرست وار و گذرا فقط مقولات را تا حد امكان به صورت موجز مطرح مي كنيم تا در اختيار دوستان عزيز قرار بگيرد.

 

 «مؤلفه ی اول؛ سادگي، وضوح يا شفافيت»:در شعر «راديكال بومي» زبان به شفافيت و وضوح تمايل دارد. يعني آن چيزي كه اثر را تبديل به شعر مي كند، نوشتاري ست كه در خدمت روايت اثر است. شعر راديكال از سانتي مانتاليسم زباني و ضخامت هاي پيچيدة كلامي مي گريزد و به سمت شفافيت و وضوح حركت مي كند. اما اين به معني اين نيست كه در آثار راديكال زبان حامل معنا مي شوند،بلكه به اين معناست كه زبان شعر «راديكال بومي» در عين استقلال و توليد معنا و شفاف و واضح بودن، قيامي برعليه زبان روزمره است، كه خود توليد معنا مي كند و حامل معنا نمي شود. در واقع، در اينگونه آثار جهان متن، استقلال خودش را نسبت به جهان بيروني اعلام مي كند و جهان بيروني را جزيي از متن مي كند، نه متن را جزيي از جهان بيروني.

 

«مولفة دوم؛ روايت منسجم»:در شعر «راديكال بومي» بر روي روايت شاعرانه، به عنوان يكي از اساسي ترين اركان بازتاب دهندة شاعرانگي اثر، تأكيدي ويژه مي شود. اينگونه آثار، به دليل حضور كاراكتر، ازمكان وزمان خاص آغازمي شوند، و در مكان و زماني خاص در حوزة اجرا به پايان مي رسند، و تمام حوادث درون روايت متن، بستگي به شرايط و ويژگي هاي كاراكتر دارد. آن چيزي كه به روايت اثر انسجام مي بخشد نيز حضور كاراكتر است، و اگر گسستگي در اثر رخ بدهد، در زندگي و اعمال كاراكتر اتفاق مي افتد و از سير روايي اثر به بيرون پرتاب نمي شود. در آثار راديكال، به دليل حضور كاراكتر، عموماً با روايت هاي گسيخته، تكه تكه يا پراكنده روبرو نمي شويم، مگر آنكه ابعاد شخصيتي كاراكتر، قادر به اعمالي از اين دست باشد.

 

«مؤلفة سوّم؛كليدي بودن تمام اجزاي متن»:در شعر «راديكال بومي» كه از حضور كاراكتر و روايت منسجم بهره مي گيرد، نمي شود نشانه يا گزاره اي را حذف كرد يا چيز ديگري جانشين اش نمود، بدون اينكه در روند متن اتفاق قابل ملاحظه اي رخ ندهد. دليلش هم اين است كه كاراكتر در يك روايت منسجم، كليدي ترين نشانه هارا انتخاب مي كند و از حاشيه رفتن هاي بي مورد اجتناب مي ورزد. يعني شعر راديكال بومي، به سمت ايجاز و مفيد بودن تمام عناصر متن، و فعاليت تمام اجزا براي ساختن يك منسجم پيش مي رود، تا در كوتاه ترين زمان روايي،جهان متن را از جهان بيروني مستقل كند.

 

«مؤلفة چهارم؛حوزة انتقادي شعر راديكال بومي»:اينگونه شعرها به دليل گفتگوي ويژه اي كه با عصر خود دارند و زاييدة عصر خود هستند، عموماً شكلي انتقادي پيدا كرده اند. همواره معترض به شرايط موجودند، و در برابر بنيان هاي به چالش كشيده شد و در حال بحران، عملي انتقادي را به نمايش مي گذارند. از بيان كردن و شعار دادن مي پرهيزند و روايت اثر بازتاب دهندة شكل انتقادي اين نوع انديشه مي شود.يعني ما در اين آثار راديكال، همواره با انديشه اي انتقادي مواجه هستيم، كه شرايط اثر بر مبناي همين انديشة انتقادي، شكل مي گيرد. ما در متون راديكال، عموماً به كاراكتري هاي پرسش گر، ناآرام، معترض، تحت فشار، در حال گريز و … مواجه ايم، كه گاه خودشان رابه در بي خيالي مي زنند و گاه عكس العملي عجيب و غريب نشان مي دهند، تا به نوعي اعتراض شان را ابراز كنند.

 

«مؤلفة پنجم؛ بي واسطه گي»:شعر راديكال به دليل انديشة انتقادي اش، بدون محافظ كاري عمل مي نمايد و مستقيماً به سوي بنيان هاي در حال بحران پيش روي مي كند، و در اين راه، از هيچ واسطه اي سود نمي جويد. استفاده از واسطه گري را نوعي محافظه كاري مي داند و محافظه كاري هم با بنيان هاي شعر راديكال در تضاد قرار دارد. يعني «شعر راديكال بومي» از سمت «استعاره»، ((تشبیه))و ... (واسطه)، به سمت «مجاز» (بي واسطگي) حركت كرده است. شعرهاي راديكال عموماً در حوزة مجاز قرار دارند، نه در حوزة استعاره.

 

«مؤلفة ششم؛ رواي ـ كاراكتر»:عموماً راوي شعرهاي راديكال، نقش شاعر ندارند و از جايگاه «راوي ـ شاعر» به پايين آمده اند. راوي اينگونه آثار، مي تواند كاراكتري باشد كه مستقل از شاعر عمل بنمايد. مثلاً معلّم، كارگر، سرباز، بازاري و يا … كه هيچ تأكيدي بر شاعر بودن راوي وجود ندارد، و اين بي ادعايي شعر راديكال در حوزة رو ساخت و بالطبع ژرف ساخت اثر است، زيرا هر كسي با نهادن «راوي ـ شاعر» در متن خود، به عنوان پيش برندة روايت اثر، از همان اوّل مي تواند ادعاي شعر بودن اثر خود را با آوردن چند مفهوم كلي اعلام بنمايد. ولي شعر «راديكال بومي»، شاعر انگي خود را در روايت و كليت اثر، بدون احساس ردپاي، «راوي ـ شاعر» به اجرا در مي آورد، كه اين خود بزرگترين ريسك شعر «راديكال بومي» و راه رفتن بر لبة تيغ است، كه نياز به توانايي هايي بالايي در حوزة تخيل دارد.

 

«مؤلفة هفتم؛ تخيل در شعر راديكال بومي: تخيّل يكي از مهمترين اركان «شعر راديكال بومي» است كه شاعر انگي را از حوزة رو ساخت به روايت اثر و در نتيجه به تحتاني ترين لايه هاي ژرف ساختي منتقل مي كند. امّا اين تخيّل برعكس شعرهاي مسلط و غالب دهه هاي گذشته، زايندة تصاوير برجسته در نقاط مختلف متن نمي شود، بلكه تصويرها را به شكل يكدست و طبيعي در كل متن پخش مي كند. تصاويري كه هر كدام وابسته به روايت اثر هستند و به صورت يكه نمي شود به آنها نگاه كرد. يعني در اين آثار ما ديگر با تصاوير شاهكار و فوق العاده رو برو نمي شويم كه به تنهايي و بدون نياز به كليّت متن و روايت بتوانند به صورت منفرد، ابراز وجود كنند، بلكه هر تصوير در درون روايت و بر مبناي كليت اثر، كاركردي ويژه دارد كه بدون حضور بخش هاي ديگر متن، نمي تواند ابراز وجود كند. يعني تصوير شاعرانه در «شعر راديكال بومي» ديگر شكل «گزين گويه» ندارد و در چهارچوب متن تعريف مي شود. در اين شعرها، تصاويري كه به صورت، منفرد، ساده و معمولي به نظر مي رسند، در كليت متن و براساس روايت اثر شكلي تازه مي يابند كه بسيار ژرفتر از شكل منفردشان است و جاني تازه مي گيرند. در واقع تصوير شاعرانه در اينگونه آثار، به معناي ايماژهاي تكان دهنده، اغراق گونه و پيامبرانه نيستند، كه تا به حال كسي قادر به ديدن آنها نبوده و حالا شاعري توانمند قادر به كشف آنها شده باشد، بلكه تصاويری هستند كه ممكن است، هر روز ما با آنها روبرو شويم، اما هرگز به عمق دروني آن تصاوير، تاكنون پي نبرده باشيم، و اين تصاويري كه زاييده شدة تخيلي راديكال هستند، عموماً به وجه انتقادي متون شكلي اجرايي مي دهند و از شعار زدگي مي گريزند. امّا اين شكل گيري تخيل هم وابسته به پتانسيل هاي كاراكترهاست، كاراكترهايي كه خود ساخته شده از تخيل اند و به متن ادبي استقلال مي بخشند، تا جهان متن خلق شود.

 

«مؤلفة هشتم؛ عاطفه در شعر راديكال بومي»:متن هاي «راديكال بومي» اصولاً متن هايي عاطفي هستند، امّا روند عاطفي اثر از طريق كاراكترها و اعمال آنها به متن منتقل مي شو، كه تخيل و روايت منسجم نيز به اين امر و گسترش آن در طول و عرض متن كمك شايان توجهي مي كنند. در واقع عاطفه در شعرهاي «راديكال بومي» از طريق خطابه،  توضيح يا شعار منتقل نمي شود، بلكه عاطفه از طريق كاراكتر در  جاي جاي اثر ردپاي خود را نشان مي هد.

 

«مؤلفة نهم؛ جزيي نگري در شعر راديكال بومي»:شعر «راديكال بومي» از آوردن و بيان كردن مقولات كلي مي گريزد و به سمت اجزا و نمايش دادن اجزا و جزنگري تمايل دارد. اما تفاوت اين جزنگري در شعر«راديكال بومي» با شعرهاي مسلط و غالب دهه هاي گذشتة شعري، در شكل اين عمل نهفته است. اينگونه آثار در عين سادگي روايي و زباني، جزنگر هستند، در شرايطي كه متون مسلط و غالب دهه هاي گذشتة شعري، موفق به اجراي جزنگري در فرم هاي پيچيدة زباني، نحوي و روايي شده بودند. در شرايطي كه فرم هاي پيچيدة زباني تمايل دارد به شعر روشنفكري و شعر روشنفكري به مقولات كلي تمايل دارد چون از  ديد ما بعضي از كارهاي ما قبل كه زباني پيچيده و مبهم دارند،مي خواهند از همان ابتداي متن، سند، «من شاعر هستم، چون مي توانم با زبان، جادوگري كنم» را رو مي كنند، كه اين عمل، حركتي بسيار روشنفكرانه است.( ولي اين مطلب براي تمام متن هاي از اين دست، صدق نمي كند). در واقع شعر راديكال بومي به جاي جزنگري در جادوگري، به وسيلة جزنگري جادو زايي مي كند و به سمت شفافيت مي رود.

 

«مؤلفة دهم؛ زمانمندي روايي»:در شعرهاي «راديكال بومي» زمان روايت شدة اثر، كوتاه تر از زمان روايي اثر است. يعني يك شعر خاص «راديكال بومي» در زمان نسبتاً بلندتري اتفاق افتاده است و متن با موجزكردن زمان روايت، «زمان روايت شونده» اثر را كوتاه تر مي كند. آغازگاه اصلي روايت در اينگونه آثار، جايي بسيار دورتر از زمان شروع روايت اثر قرار دارد (نيز ميانه و پايان متن) و شايد در ساخت هاي جامعه و جهان بيروني، بتوان ردپايش را پيدا نمود. البته این قضیه ای ست که در متن هایی که تا کنون نوشته شده اتفاق افتاده است و باید دید که ایا این روند در اینده هم ادامه دارد یا خیر؟

 

«مؤلفة يازدهم؛ طنز كنايي در شعرهاي راديكال بومي»: «شعر راديكال بومي» كه بر پاية انديشه اي انتقادي استوار است، از عنصر «طنزكنايي» در كليت اثر و روايت شعري اش بهره مي گيرد. طنزي كه باورها و برداشت هاي رايج و غلط را به نقد مي كشد و ماهيت آنها را افشا مي كند. در واقع عنصر «طنزكنايي» در شعرهاي راديكال «افشاگري» مي كند. همه جا حضور دارد. حتّا در شكل حركت كاراكترها هم تأثير مي گذارد. سعي در از بين بردن قطعيت هر چيزي را دارد و درون هر چيز قطعي و رايج را افشا مي كند. دليل اين امر هم در انديشة ضد محافظه كارانة اين طرز نگرش (راديكاليسم بومي) نهفته است، كه همواره بنيان هاي در حال چالش جهان امروز رابه نقدمي كشد،تا به افشاگري وشفاف سازي بپردازد.

 
«مؤلفة دوازدهم؛ بومي گرايي»:
ادبيات «راديكال بومي» تأكيدي ويژه بر بومي بودن دارد. اما اين به معناي ناسيوناليستي بودن اين طرز نگرش نيست، بلكه بالعكس براي جهاني شدن و گفتگو با تمدن هاي ديگر، امروز نياز به نگرشي بومي لازم است، بومي بودن يك شعر، تنها به منزلة، حضور نمادهاي يك منطقة بومي در من نيست، بلكه حضور خرده فرهنگ ها، خرده روايت هاي فرهنگي، برداشت هاي ويژة منطقه ای از مفاهیم، طرز نگرش ها و عکس العمل ها نسبت به یک بحران، تغییر، حرکت یا ... می تواند یک متن را بومی کند، و این بومی گرایی، بر روی اندیشه و عاطفة متن تأثیر گذار واقع شود، و تا تحتانی ترین لایه های متن نفوذ کند. یعنی یک متن بسته به شرایط عاطفی و اندیشگی اش، بدون حضور نمادهای منطقه ای، می تواند یک متن بومی باشد، که اصولاً متن های رادیکال اینگونه اند.

 

مؤلفة سیزدهم؛ پتانسیل پیوستن به شعر در حال گسترش «دوران ادبیات رادیکال بومی»:متون رادیکال با در کنار هم قرار گرفتن فضای بزرگتری را شکل می دهند، و عملاً در مجموع بازتاب شاعرانة نسل و زمانی ویژه می شوند، که این نشان دهندة اهمیت این دوران است. یک شعر «رادیکال بومی» به تنهایی می تواند تمام ابعاد درونی خودش را نشان دهد، امّا با در کنار آثار دیگر قرار گرفتن، معنایی ژرفتر و عمیق تر می یابد. و این یکی از مهم ترین مؤلفه های ادبیات رادیکال بومی است که هر اثری از این دست در کنار دیگر آثار این شکل ادبی وسعت و ژرفای بیشتری می یابد. در واقع، دوران ادبیات رادیکال بومی، یک متن در حال گسترش است که نوشتارش همچنان ادامه دارد، در شرایطی که مدام نقد می شود و می تواند نقد شود. در واقع توانایی ادبیات رادیکال بومی، نوشتن یک متن بزرگتر به نام «دوران ادبیات رادیکال بومی»، توسط خرده متن هایی ست که هر کدام خود به صورت منفرد می تواند اعلام استقلال کند و در عین حال ویژگی های شعر در حال گسترش دوران را داشته باشند و جزئی از آن شوند. و این عمل چقدر شبیه زندگی خرده فرهنگ ها در دل یک فرهنگ کلانتراست.

 

 

 

مازیار عارفانی

 

۱۳۸۵/۱۱/۱۸