maziar arefani mehrdad arefani مهرداد عارفانی jazma www.jazma.org havaye tazeh deklameh دکلمه music iran :link, :visited, :hover, :active

 

 

Mehrdad Arefani  

پیوندها

ترجمه شعر جهان

دکلمه شعرها

صفحه اصلی

 

پیغمبر

مازیار عارفانی

 

گریه اش کوتاه می شود

کوتاه تر

قشنگ ترین روسری اش را گره میزند

کتانی های سفیدش را

تا در خیابان ها قدم بزنیم

دراولین چهار راه ادعای پیغمبری می کند

دست می گذارم روی دهنش

جیغ می زند

جیغ...

آدمها دور تا دورمان جمع می شوند

به پلیس می گوید برو

وگرنه اینها بالهایت را می برند

جیغ اش بلند می شود

بلندتر

اژیر می شود

قاطی با صدای امبولانس و خندهای پی در پی

می پیچد و دور می شوداز لای پچپچه ها ومتلک ها و زیر گوشی ها

کتاب اسمانی اش را در خانه ام گذاشته است

 

 

 

 

لاله محمدی:

 

 

سراولین چهار راه که رسیدم

ادعای پیغمبری کردم

باورش نشد

دور شدم از او

از میان پچ پچه ها و متلک ها و زیر گوشی ها

و رفتم سراغ دیگری و دیگری

 

با همه شان حرف زدم

دست دادم

خوابیدم

با هیچ کدامشان

معجزه ای نشد

از زمین کنده نشدم

شبیه میدان شهر

به همه راه دادم

اما برایم فقط یک دفترچه پر از شماره تلفن مانده است

که با کتاب آسمانی ام

نمی دانم کجا جا گذاشته ام.

 

 مازیار عارفانی:

 

می گفت پیامبر است

بخدا دروغ می گفت

پیامبر ها که ارایش غلیظ و موهای مش شده ندارند

نمی نشینند در ماکسیمای نقره ای کنار پسری از بالای شهر

از پستو ها خبر دارند

از دل من

از اینکه اینروزها در تهران چه می گذرد

او تنها معجزه اش این است که برگشته از صدای امبولانس ها و

متلک ها را بوسه کرده است

و هر وقت زنگ می زند صدایش برهنه تر می شود

ایه های عاشقانه نیست در دهانش

خدایش فقط از دوست پسرهای تازه اش حرف می زند

وقتی سکوت می کند

می ترسم

 ایه های طلاق نازل شوند

 

 
....................................................................................................................................................................................

   

arefani@hotmail.com   

Copyright © 2004