mehrdad arefani mehrdad arefani مهرداد عارفانی jazma www.jazma.org havaye tazeh deklameh دکلمه music iran :link, :visited, :hover, :active

شعر جهان شعر ایران نقد و بررسی شعرها پیوندها پیام های شما صفحه نخست
 

ادامه بحث های ادبیات رادیکال بومی از وبلاگ آوارستان

 

 

 

مازیار عارفانی:

 

جناب فلاح عزیز از نظرات جنابعالی بسیار سپاسگذارم

بحث اصلی ما در اینجا بر روی مقوله ی ادبیات رادیکال بومی است و مثالی که از جنابعالی زدم به علت کامنت مربوطه شما بود. همانطور که توضیح دادم جنابعالی در دهه ی هفتاد بسیار نامگرا بودید و همینک نمی دانم به چه دلیلی این نامگرایی را انکار می کنید و البته شاعر همیشه پویا و در حال حرکت و تغییر است... از کامنت شما به حامد نیکبخت در مورخ 2/7/1386 اینگونه برداشت می شود که با نام ها مخالفید و در کامنت مندرج در همین وبلاگ نیز عنوان کرده اید که نام ها ، قاب هستند و قاب ها را نمی پسندید!!! به هر حال من به این نظر شما عمیقا فکر می کنم و به ان احترام می گذارم، اما در حال حاضر نظرم کاملا مخالف با شماست، زیرا فکر می کنم که در ادبیات نام ها نمی توانند محدود کننده باشد ، بلکه این پتانسیل شکل ادبی است که حدود اثر ادبی را مشخص می کند و نام ها فقط کد هایی هستند برای شناسایی نوعی از نوشتار... نام ها تمایز می گذارند و در پیش پا افتاده ترین تئوری ها هم  امده است که نام ، قراردادی انسانی است برای شناخت پدیده ها  و همانطور که می دانید قراردادها هم قابل تغییر هستند و هم قابل فسخ... از این رو نمی دیگر چرا شما معتقدید که نام ها محدود کننده اند؟؟؟؟ اگر قرار است یک نام حدود یک شاعر را مشخص کند و شاعر قادر به افزایش حدود ان نام نباشد و قراردادها را در طول زمان به هم نریزد و قراردادهای جدیدی را جایگزین نمایدو معنای نام را عوض ننماید، همان بهتر که دیگر شعر ... مجبورم بگویم ، همان بهتر که شاعر نداند خودش را...

جناب اقای فلاح ، نام ها قراردادهایی انسانی هستند برای شناخت پدیده ها و از اینرو قابل تغییر، اصلاح و انعطاف هستند در حوزه ی معانی... اسم شما(مهرداد فلاح) حدود زندگی شما را مشخص نمی کند، بلکه وسعت و کیفیت زندگی شماست که حدود نامتان را مشخص کرده است و حالا که به این سن رسیده اید در طول زمان تا حدودی نام و زندگی تان به هم امیخته اند ، ولی اگر تغییری عمده در زندگی شما رخ دهد و مثلا شما فوتبالیستی مطرح شوید باز هم وسعت و کیفیت زندگی شما حدود نامتان را مشخص میکند، نه نامتان حدود زندگی شما را. اقای فلاح ، متاسفانه من فکر می کنم در این مورد به وضوح دچار اشتباه شده اید. نام ادبیات رادیکال بومی ، حدود این موقعیت را مشخص نمی کند، بلکه این کیفیت و وسعت این موقعیت است که نامش را تعریف می نماید. شما با نام ها مخالفید و متاسفانی در دنیایی زندگی می کنید که نام ها جهان را تعریف می کنند و بدون نام جهانی وجود ندارد و جهانی بدون نام را نمی شود تصور کرد.ایا شما می توانید جهانی بدون نام را تصور کنید؟؟؟؟ ایا شما می توانید جهانی بدون نام را تشرح کنید و توضیح دهید؟؟؟؟؟ ایا ما داریم درباره ی امری محال صحبت نمی کنیم؟؟؟؟؟ بهتر نیست از رویا و ذهنیت به سمت واقعیت و عینیت حرکت کنیم؟؟؟؟؟ شما چگونه می توانید از مواضع حرکتی دفاع کنید که نامی ندارد؟؟؟؟؟ ایا این قضیه شبیه به این نیست که انسانی بدون نام و شناسنامه بخواهد در انتخابات شرکت کند؟؟؟؟؟ دوست من، نام ادبیات رادیکال بومی ، قراردادی ست برای شناخت موقعیتی که هر لحظه می تواند قراردادها را عوض کند و معنایی تازه بگیرد. به خاطر نامی که دارد می تواند از مواضع خودش دفاع کند و درباره ی امری که وجود خارجی ندارد صحبت نمی کند. با شکل و محتوا و نام تازه خودش را متفاوت می داند و سعی می کند که خودش را اثبات کند. خلاصه اینکه اقای فلاح این موقعیت شناسنامه دارد. من از صحبت های روشنگرانه ی احسان مهدیان عزیز بسیار سپاسگذارم. و دوباره حرف او را تکرار می کنم که: حضور و ظهور پیشنهادات جدید و افزودن آن بر ظرفیت های شعرامروز حرکتی معقول ودر عین حال  پیشرو است چراکه این تغییرات با حضور مستمر خود امکان تسلط نوعی خاص از رفتار تمامت خواهانه را سلب می نماید . و این دمکراسی خواهی در تقابل تمامت خواهیست .

من با حرکت شما، دوست عزیز مخالف نیستم و معتقدم که زیبایی ادبیات در همین تجمع تخالف هاست، بلکه معتقدم من و دوستانی دیگر پیشنهاد دهندگانی دیگر هستیم در موقعیت ادبیات رادیکال بومی  و من به نوبه ی خودم و در عین حال که یک پیشنهاد دهنده هستم ، می توانم منتقد حرکت شما باشم و این دو با هم منافاتی ندارد. اما کامنت های شما نشان می دهد که از ریشه با ادبیات رادیکال بومی مخالف هستید و نام ها را اصلا قبول ندارید که بنده اصلا با این برخورد حذفی و تمامیت خواهانه چندان سر سازگاری ندارم و سملما حق من است که از مواضعی که من و دوستان دور و نزدیک و مخالفان و موافقان تا به امروز مطرح کرده ایم  دفاع کنم. گرچه در این متن بلندی اخری که برایم فرستاده اید، نامتان را بارها بارها به رخ کشیده اید و از پیشینه ی ادبی تان و هوش سرشارتان سخن گفته اید و بنده نیز تمامی این موارد قبول دارم و پیش از این نیز می دانستم، اما دوست من ، من با نام مهرداد فلاح دهه ی هفتاد و شاعر دارم دوباره کلاغ می شوم و چهار دهان و یک نگاه کاری ندارم در این جا... بلکه روی صحبت من با شاعر نوجویی ست که شکل جدیدی از شعر را می خواهد پیشنهاد دهد و متاسفانه گذشته ی ادبی اش به خاطر نوجویی به دادش نخواهد رسید. من در بحثی که با شما اغاز کرده ام و امیدوارم به شکل سالمی ادامه داشته باشد ، به افتخارات گذشته ی شما که بسیار ارزشمند هستند کاری ندارم و برایم سخن و عمل امروز شما مهم است و کاری ندارم که منی که این ها را می نویسد این جا ، خودش هم می داند که اهل خطر است در شعر. و همه ی تجربه ی من به من می گوید: تو مالتی مدیایی! و بازی بامزه ی لحن ها و صدا ها و دهان ها در دارم دوباره کلاغ می شوم ،آن قدر جذبه داشت که تا همیشه ی یک شاعر را برای خودش بردارد. و در از خودم بود که معجزه ی برش خور بودن زبان فارسی را دریافتم.و من در دارم دوباره کلاغ می شوم ، از فعل ها در نقش پاشنه و پاگرد و مفصل سوء استفاده ها کرده ام که حاصلش گزاره هایی جوان ، پویا و پرحرکت و از لحاظ موسیقایی تند و تپنده است. و...........

انچیزی که برای من مهم است ، نوجویی امروز شماست، نه افتخارات گذشته که ما نیز به کارهای شما در ان دوره افتخار می کنیم. ضمنا من فکر می کنم نقل قول هایی را که در کامنت اورده بودید و مربوط به کامنت های گذشته تان بود و اکثر قسمت های این کامنت ارسالی اخرتان، پتانسیلی نوستالژیک ، زندگینامه ای و روزمره داشت و ما در کمتر جایی از این نوشته با مباحث تئوریک برای تشریح و توضیح حرکت شما مواجه شدیم . شاید اگر کمی درباره اثارتان ف توضیحات تئوریک می دادید بهتر بود که تفاوت این اثار در کجاست و اصلا از لحاظ تاریخی و جامعه شناختی چرا چنین شعری پدید امد. صحبت های شما بیشتر حول این محور می چرخید که شخص مهرداد فلاح چگونه این شعر ها را و با چه مرارتی به وجود اورد، اما نگفتید جهان بیرونی چگونه و چرا سبب شد چنین متونی افریده شوند. شما شعرهایتان را عملا با این نوشته محصولی شخصی قلمداد کرده اید ، در شرایطی که به اعتقاد من شعر محصولی ست دسته جمعی...

خلاصه اینکه به قول احسان :وجود چنین مباحثی باعث رشد و بالندگی ادبیات ما می شود ونفی آن یعنی نفین و آوری که ذات شعر با آن سر ناسازگاری دارد .قطعا فیگورها و خود شیفتگی ها را نیز پس می زند چرا که امروزه نسل ما نسل  غربال به دستان مورد نظر نیما ست.

و به قول شما :

باز هم بگویم ؟
بگذریم...
..
..
..
شما بگویید!

البته که این حرف ها ادامه دارد و گفتنی بسیار ... فقط دلم نمی خواهد به تهی گویی بیفتم و یا حرف هام شعرم را توی خودش قاب کند به عبث... من از  این عبث نویسی هیچ باکم نیست و می توانم تا همیشه ور بزنم ...!
..
..
..
البته که می زنم جانا!

 

 

 مهرداد فلاح:

 

سخن گفتن دامن زدن به چیزی ست که در اصل هم شلوغ و مغشوش است: فهم!
آدمی انگار در دام بی رابطگی گیر افتاده هرچه هم که می کوشد، بیشتر گرفتار می شود. من که فکر نمی کنم بشود با زبان به روشنایی رسید .
بر می گردم:
می شود به سیاق ژورنال نویسی ، آسمان به ریسمان بافت و هی بافت . خوشم نمی آید و می نویسم به شیوه ای که خوشم بیاید و بازی درش باشد. همه ی آن چه طلب دارند از مولف ، هست این جا و می شود برداشت.
اگر حرف مرا می خواهید ، من این چنینم . من از نام گذاری می ترسم و نمی ترسم. نام می گذارم و نمی گذارم! گفته ام این شعر هایم را می شود ؛نقاشعر ؛ خواند یا ؛ شعر خواندیدنی ؛ یا ؛ خواندیشنیدنی ؛ یا ... از بین این ها من حالا خواندیدنی را بیشتر می پسندم .
می گویی از شرایط محیطی رسیدن به چرایی این شعر ها چیزی نگفته ای. می گویم گفته ام. ارجاع داده ام شما را به مالتی مدیا بودن فضای زیستس انسان این روزگار. چرا دراز بگویم ؟ نکته گویی حالش بیشتر نیست؟
اگر از گذشته ی شعری ام به قول تو بالیده ام ، همین است که به راستی خواندیدنی هایم در همان جا ریشه کرده و در امروز شاخ و برگ داده است.
..
..
..
اما قاب!
گفتم نام جوری قاب است و نگفتم که بی نام زندگی میسر است یا نیست!
و دیگر این که نام را من نیست فقط که می سازد. شما هم در این بازی دخیل است . نام فربهی می گیرد از نگاه شما و ای بسا چنان می شود که من نمی تواند به جایش آورد . نام در قلمرو افسانه جای دارد به گمانم. افسانه ها را یک نفر نمی سازد ؛ نام را هم ...
..
..
..
پیشگویی نه ،بیشگویی چرا!

 

علی اصغر کرمی:

سلام مازیار جان...اجازه بده که نامی از کسی برده نشود اما چشم به روی دو دیده بگذار تا  تا یه جورایی شمارا متوجه آن اشخاص کنم .سر وقت خدمت میرسم.
آخر حیفم آمد که این جریان خوب با آن نمونه ها دیگران را به بیراه ببرد و زحماتت به نتیجه اش نرسند.
تلخ نباشی.

 

 

مازیار عارفانی:

 

نامه ی اسماعیل نوری علا را در وبلاگ حلقه ی شاعران نور خواندم و تنم لرزید و مو بر بدنم سیخ شد که ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند... حتا اگر ان ابر یدالله رویایی باشد  یا مهرداد فلاح...

مهرداد فلاح عزیز... نامه ی اسماعیل نوری علا بسیاری از حرف های ترا پاسخ می دهد و شاید لازم باشد من سکوت کنم کمی تا تو ان نامه را بخوانی... اما می ترسم با سکوتم و ارجاع شما به ان نامه کمی حرمت شکنی کرده باشم... بنابراین چند کلمه ای هم خودم حرف می زنم...

گفتی که مالتی مدیا !!! یا همان مولتی مدیا!!! تمام حرفهای ترا در بر دارد و دوست نداری بسیار حرف بزنی و همین یک اشاره هم برای شناخت تئوری شعرت کفایت می کند... اگر اینگونه باشد هرکسی می تواند یک کلمه بگوید و بگوید من بزرگترین و بهترین تئوری شعر معاصر فارسی را خلق کرده ام. مگر می شود؟؟؟  نه !!! من تا جوابم را نگیرم بیخیال نمی شوم. جواب من مولتی مدیا نبود. من شاگرد پیر خرابات نیستم که کلمه ای بشنوم و عمری بندگی کنم در کنج میخانه و همان ((هو)) را هی ((هوهو)) بزنم. من فرزند عصر جدیدی هستم که گسترده تر از این حرف هاست. ادعایی را که به صورت نوستالژیک و روزمره و خاطره وار بیان کرده اید را خواهشمندم به صورت تئوریک تر و بیش از یک کلمه ی مولتی مدیا تشریح و تبیین نمایید. تفاوت این اثار در کجاست و اصلا از لحاظ تاریخی و جامعه شناختی چرا چنین شعری پدید امد.؟؟؟؟؟جهان بیرونی چگونه و چرا سبب شد چنین متونی افریده شوند؟؟؟؟؟؟؟ من تا جوابم را نگیرم ، همچنان سئوال خواهم کرد و سئوال خواهم کرد و سئوال خواهم کرد... در ضمن بالاخره ایا شما با نامگذاری مخالفید یا موافقید؟ بالاخره اثارتان اسم مشخصی دارند یا خیر؟

بیشاز این سخن نمی گویم و دلم می خواهد یک بار دیگر نامه ی اسماعیل نوری علا را بخوانم...

 

 
....................................................................................................................................................................................

   

arefani@hotmail.com   

Copyright © 2004