Mehrdad Arefani
درخت و برف
حالا که بی هم نشسته ايم
نوشتن بر بخار شيشه٫چيزی از وقت را نشان می دهد
درخت و برف را
هم چنان که می روم و.....چرخ در زنجير
نگاهم به روبروست
پشت سر جاده را بسته اند
بايد از راه های ديگر به خانه باز آيم
با شهر ها يم که درد دل کردم
برايتان کمی مردم٫کمی صدا
و بسياری خبرهای تازه سوغات می آورم
دروازه را باز بگذاريد
کليد اتاق را کنار گلی که در ايوان
نگاه ميکندو.....آه می کشد.