Mehrdad Arefani
فراز سکوت
و آوایی
تو را عبور می دهد
از راهی پیش از این سخت
پس در تکامل موزون خود
به رقص
بال های سپیدت را فراز دریا چرخ می دهی
با لهایت از ان خودت نیست
ۀ
بر کاج ها توقف می کنی
پس تو را تکه تکه می برند
الوارها ,صیقل می خورند
برای پنجره شدن
چارچوبی که فکرش را نمی کردی
ۀ
از پله ها به راهرو دری گشوده است
افسوس به رویا دری از آن تو نیست
ۀ
چراغ روشن می شود
با سرانگشتانی که از آن خودت نیست
فراز درختی که اکنون میز می زید
خاکستر رویایت می ریزد
می نشینی
تاریک
با صدای باران
سر به بستر می نهی
ودر خواب می روی
خوابی که از آن توست