Mehrdad Arefani
گفتن
وگفتن یگانه راه شکفتن بود و گفتن پرواز شد در سکوت
بر تخته سنگ های ساحل خزر
میان من وآفتاب ابر اتفاق تازه نیست
باید به شهر برگردم
به بازار جمعه
تابستان بساطهای فراوانی پهن کرده است
زنبیل, زنبیل ریحان و سیب
گیلاس,انگور,و بسیارها دیگر
میان این همه هیاهو
لباس های رنگین,اسباب بازی,گاری های فرسوده
امواج انسانی بر تخته سنگ های بازار فرو می شکند
وقتی دو دریا نمی دا نند همسایه اند