Mehrdad Arefani
خندیدن
خندیدن ,با چشمانی شفاف,دیوانه وار خندیدن خندیدن,بر هر انچه در گذر است
در خواب ,در بیداری
بر رفتار روزانه,و بر نان شبانه
بر حروف تلخ,نوشته بر دیوارهای شب
بر پلیس شب که ستارگانی مشکوک بر شانه دارد
بر اسفالت,جامه های آویخته از بالکن ها
بر پنجره ها که دهان بسته اند
و ارواح
که سرگردان می رقصند
بر اخبار نیم روز
جنگ ها
تسلیم ها
ۀ
دیگر نه پیروزی نه شکست
دیگر نه شکوفه نه تگرگ
نزدیک به باران
تنها
با فرشتگان ابر پوش