-
انارهای سفید
-
-
(۱)
-
سر ِ شب قهوه ای می
ریزد
-
از چشم های تو
-
در فنجانی
-
که عاشق لبهای من است.
-
-
(۲)
-
دلم برایت تنگ نمی شود،
-
هرٌی میریزد
-
از بالای آینه
-
وقتی که با لبخند به من صبح به خیر می گویی.
-
آن قدر ساده حضور داری
-
که می توان جایت را عوض کرد
-
با چوب رختی ِ دیواری.
-
(۳)
-
یک صبح بیدار می شویم و می بینیم
-
خورشید از نگاه من طلوع کرده،
-
آرام و رام ریخته روی تن تو.
-
آن وقت
-
شکفته ترین رُز های عالم
-
به سینه های تو حسادت می کنند
-
و پیشانیت
-
از همیشه سر بلند تر است.
-
-
-
-
ایستادن با برف
-
-
این برف
-
خیال من را ندارد
-
که بایستم
-
و زار زار نگاه کنم
-
به شیرجه زدنت در برف
-
یا به دست های تو که از سرما
-
چسبیده اند به بوسه ها
-
به ته ریش خیس من
-
در آن گوشه ی دنیا
-
همین برف
-
ما را ندارد
-
آن نیمکت
-
میدان شهرداری
-
و هر ساعت
-
آن جا قسم می خورند
-
که هرگز نایستاده ای.
-
-
-
-
خیال آشفته ی بوسیدن تو،
-
کنار خیابان
-
-
به و تا تو فکر می روم
-
تا انتهای خیالبانی
-
که می گذرد
-
و نمی گذارد که بگذرم
-
از هرچه تو بگی
-
هرکس شعر خواسته یا نخواسته
-
برگردد از همین راه
-
هرکس شعر خواسته یا نخواسته
-
از هرچه تو بگی
-
که نمی گذارد که بگذرم
-
و می گذرد
-
تا انتهای خیالبانی
-
به و تا تو فکر می روم.
-
خُب، حالا منم و تو
-
لبهایت را جلوتر بیاوری...
-
-
-
-
قصه ی "آ
" و هزار و یک شب
-
-
-
به این تعجیل که پرده تکان می دهی
-
و بویت را به رخم می کشی،
-
فکر کرده ای که کارت
-
به کجای قصه می کشد؟
-
من فقط یک
آ
بودم.
-
مثلا ًآقای
با شخصیتی که کلاه دارد
-
یا
آهوی
تشنه ی در پی ِ زلال
-
یا چه می دانم ...
-
شاید
آ
براهه ای که به نا کجا می ریزد ...
-
اما تو
-
هزار و یک شب،
-
زیر اُریبِ تروارشی ات
-
عُریانم کردی
-
حالا بدون این پیراهن ها
-
که مثل خواب سنگین اند
-
هر قصه ای که بگویی،
-
هر چند حرف که بخواهی می شوم
-
تو فقط بگو
-
شبِ هزارویکم چه می شود؟
-
-
اما بالا بروی، پایین بیایی،
-
هیچ الاکلنگی
-
با خنده کار نمی کند
-
-