|
حبیبه هم رسید سوئد
ترجمه ی شعری از قباد جلی زاده
سعید دارایی

در هتلی ، در تهران
رندی ، رباعیات خیام را برایش خواند و
پیک شرابی با او نوشید
ولی شاملو نبود !
در اوکراین ، در ایستگاه قطار
روستانشینی ، لبانش را
مثل ساندویجی چرب قورت داد
ولی یسنین نبود !!
در سواحل یونان ، ملوانی
روی آتشی
آرام
پستان های گرد گوشتالودش را سرخ کرد
ولی ریتسوس نبود!
آراگون ، چشمان سبزالیزا را
با چشم های کج و لوچ حبیبه
عوض نکرد !
حالا حبیبه
در خیابان های لخت سوئد
تنهاست..
انگشتان نرم و صافش
پنجه های زمخت و پر موی « نالی » را
می جوید
خواب مشتی خاکِ « خاک و خول » می بیند
حبیبه حالا آن جا
پاکتی سیگار کنت و
جامی شراب ودکاست !
هر شب میان رختخوابی دودآلود
سینه بند سرخش را جا می گذارد
در دقایق دوزخی اورگاسم ، با
ناخن
بر پشت و شانه ی پسران سرخوش نیمه شب
تابلوی غمگینی از خرابه های « بابان »
و
تصویر تلخی از « عمر خاور » ترسیم می
کند
حالا حبیبه
مقابل میخانه ای در سوئد
زن گدای کوری است
که برای جوانان
سرد و بی احساس آنجا
دست دراز می کند
سینه پهن می کند
پا باز می کند!
*****
- نالی : شاعرکلاسیک کوردستان که همتراز حافظ در شعر فارسی
است..اوایل قرن نوزدهم متولد شد و در 73 سالگی درگذشت..آرامگاهش در
استانبول است.
- حبیبه : معشوقه ی نالی
- خاک و خول : زادگاه حبیبه
- بابان : امیرنشین عثمانی که چندی نالی آواره را در خود پناه داد
که بعدها توسط دولت با خاک یکسان شد.
- عمر خاور : مردی که در بمباران شیمیایی حلبچه با نوزادی در بغل
داخل یک کوچه افتاده است.عکس او در زمان خود بر صفحه ی نخست بسیاری
از روزنامه های جهان چاپ شد.
|