تیرداد نصری
به بهروز ظفری
نامش را که مقاومت
درخت در برابر توفان بود:
خاطره اش را.......
به
دیوار اتاقم آویختم
زیر باران خیابان
Axford سیگار می فروخت
سیر تماشایش کردم
در
Holborn اتوبوس شهرداری می راند
شادمان
, بلند ,
سلامش کردم
درIlford , پشت
پیشخوان, مشتری راه می انداخت
ازته دل به او لبخند
زدم
فروشنده لوازم
آرایش فروشگاه بزرگ
Boots در خیابان
Totenham Court Road
....... تحسینش کردم
(اینجا گیسوان بلند مشکی و'
هیکلی نرم داشت)
در شعرم کوشیدم رد
پایش را از کوچه های Soho پاک کنم
در شعری شنیدم که
جشنی عظیم به خاطر دست هاش به راه افتاد
هروقت در لندن به
بادهای تند بر می خورم
از کنارشان
سریع به خیابان هایی که او با آسمان ها و درخت حرف می زند می
پیچم.
5/11/2005
لندن
NTird@aol.com