mehrdad arefani mehrdad arefani مهرداد عارفانی jazma www.jazma.org havaye tazeh deklameh دکلمه music iran :link, :visited, :hover, :active

 

 

Mehrdad Arefani  

پیوندها

ترجمه شعر جهان

دکلمه شعرها

صفحه اصلی

  

تیرداد نصری

 صفحه  ، شامل :

 

    1-    تحليل بسيار جالب برزويه فرخ سير

 

     2-  يادداشتي از خودم در باره خواندن در زماني -  خواندن همزمانی( درك ماقبل سوسوری –درك رولان بارتی )

 

         3- نكاتي براي چند پهلوان ادبيات معاصر

  

 

 

    يك اشاره مهم  :

 

  شما مقاله برزويه را قبلن خوانده ايد . در همين صفحه و ودر وب حلقه شاعران نور.

 

  تحليل  نظري ي برزويه فرخ سير را دو باره در وب خودم اوردم با يك تفاوت كوچك نسبت به خود مقاله اصلي .

 

  جملاتي كه با قلم زرد پر رنگ شده  نظرات توضيحي ي خود من است نسبت به نكته  و نكاتي كه برزويه فرخ سير به ان

 

اشاره داشته . 

 

اين تحليل فرخ سير  ، بسيار منسجم بود ومن به نويسنده اين تحليل تبريك ميگويم بابت انسجام درون اين تحليل .

 

اين تحليل  ، البته كه قادر نيست كه اصل  ( قابلييت خواننده در مناسبتش با متن =خواندن همزمان ) را ( به گونه ای عملي )

 

به خواننده بياموزد  ، چرا كه ( گستره افزايش قابليتهاي خوانش شعر سپيد  ) يك امر دو طرفه ي فني است  :هم ميبايد نمونه های

 

ان را جلو روي خواننده مولف شعر گذاشت  و هم ،متوجه اين نكته اش كرد  كه :...اينها فقط نمونه اند ...اصل خود تويي و و

 

حجمي كه از اين نوع خواندن در ذهنت داري )

 

تحليل فرخ سير  ، يك اغاز فكري ست براي مسيله ارتباط ميان (خواندن همزمان  -  و توانايي ی خواننده )

 

اين نوع خواندن  (قبول داشته باشی يا نه ...چيزي در باره اش شنيده باشي  يا نه )  يك امر فني  است .به ان ميتوان نام علم هم

 

نهاد.

 

خود مقاله  برزويه فرخ سير  ، ناگفته نگذارم كه تا اين لحظه  ، با بافتي مدرن نوشته شده  : يعني تا لحظه اي كه شعري را از وجه همزماني تحليل نكند

 

اين مقاله او نشانه اي است  از اختلاف مابين درست بودن يك  نظريه........و هيچ اجراي عملي از اين نظريه در هيچ شعر ي نداشتن.

 

من اين اختلاف را ...همه جا با خودم حفظ ميكنم .

 

يك وقت دلخور نشويد .

 

اهمييت مقاله اش  ، سر جاي خودش محفوظ است.

                                                                       تيرداد نصری

 

 

 

         برزویه  فرخ سیر

 

با سلام خدمت جناب نصری

آیا منظوراز تحلیل در زمانی برخورد با متن (نه اثر) در نقطه تاریخ تولد خود می باشد؟ یعنی به عنوان  مخاطب در زمان به عقب حرکت نموده و متن را در

 محدوده زمانی - مکانی سرایشش مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم؟

اگر جواب مثبت است آیا این امر امکان پذیر می باشد(....امكان پذير ، كه بله. ولي كافي نيست ......انچه كه در توضيح بيشتر از در زماني و همزماني نوشته ام علل

 زباني و انديشه اي رد ان را از زبان سوسور وبارت نوشته ام )؟ درواقع برای این گونه تحلیلی نیاز به ۲ اتفاق ، اول در حوزه زمان و دوم در حوزه هستی شناختی

 می باشیم .

اگر به زمان به عنوان مفهومی خطی معتقد باشیم وهمچون جان تیلور برای حرکت جهان معتقد به نوعی دالان زمانی باشیم، بلی، می توان به راحتی در نقطه ای از این

 دالان ایستاد وبه عقب برگشت. اما به راستی در این مفهوم خطی زمان، آخرین نقطه زمان حال، درکجای این جهان در حال زندگی است؟ آیا چنین برخوردی با زمان

 برخوردی فریزر شده برای سرنوشت محتوم متون مختلف نیست؟

از طرفی دیگر شعر در لحظه اتفاق می افتد،اما این " لحظه " لحظه ای در زمان نیست، بلکه لحظه ای در منطق ( زبان شناخته شده ...زبان روزمره در گفتار ...علم

.......شاخه های ديگر ادبيات و هنر ...سينما ......تجارت ...سياست ....كه كلن من ان ها را جهان نثر دسته بندي ميكنم ) است و شاعر با دست بردن در این منطق باعث

 ایجاد حساسیت و کنش در تمام امکانات جامعه می شود ( به نظر من اين نتيجه گيري كمي رمانتيك است .....شاعر  فقط باعث ايجاد حساسيت و كنش در امكانات زبان

 محلي( ملي  ) خودش ميشود ....كه البته ايجاد حساسيت و ايجاد كنش در سطح فر مهاست  و هر زمان كه به توده جهاني مصرف كننده زبان معتقد شد و ان را اجرا

كرد در اثارش  ، خودش رابه ايجاد حساسيت و كنش در سطح انديشه منتقل كرده   )

. بنابراین با این تعریف در حوزه هستی شناختی نیز برای تحلیل در زمانی باید به افقی و احد با متن دست پیدا نمود. افقی واحد در حوزه معناشناختی و روش شناختی.

 آیا به اعتقاد شما می توان به چنین افق واحدی با حافظ یا شکسپیر درحوزه معناشناختی و روش شناختی دست یافت ؟

امروز می دانیم که مفاهیم علمی ای مثل جرم، وزن، سرعت و... که دانشمندی در قرن ۱۸ به کار می برده مفهومی بسیار متفاوت برای دانشمند قرن ۲۱ پیدا کرده است.

 درواقع مفهوم جرم در قرن ۲۱ با مفهوم جرم در قرن ۱۸ متفاوت شده است، حال در حوزه ادبیات مسئله بسیار پیچیده تر خواهد بود.

 

آیا می  توان به ادغام افق ها (نه نزدیک شدن افق ها) امیدوار بود؟ وبعد اگر هم چنین امکان ناپذیری  امکان پذیر شد، آیا چنین افقی دارای ارزش زیبایی شناختی بیشتری

 نسبت به سایر افق هاست؟ آیا هنوز به وجود سایه مقتدر بر متن و امکان بازگشت مولف به متن اعتقاد داریم؟ یا مولف را تنها فیگوری مدرن می دانیم برآمده از

 ساختارهای ایدئولوژیک جوامع مدرن وهمچون بارت و فوکو به مولف بنیادین یا غیبت مولف معتقد شده ایم؟

 

و باز سوالم را تکرار می کنم : آیا اصولاْ امکان تحلیل در زمانی وجود دارد؟

 

 

2-اگر منظور از تحلیل همزمانی، برخورد با متن به عنوان بخشی از تولیدات کل جامعه مولف که به صورت موازی و عرضی در ارتباطند، می باشد در واقع می توان گفت که تمام متون خود نوعی تحلیل همزمانی هستند. با توجه به تئوری بینا متنیت ژولیا کریسته وا و رولان بارت تمام متون را می توان حاصل نوعی دیالوگ درون متنی و بیرون متنی دانست، که به صورت خودآگاه و ناخودآگاه، بین متن و تمام ادبیات جهان اتفاق می افتد. به عبارتی هر متن مصادره کننده تمام امکاناتی است که وجود داشته و ارائه آن در ساخت های جدید می باشد که این امر تنها بوسیله متنی می تواند اتفاق بیفتد که دارای نوعی تحلیل همزمانی در خودآگاه و ناخودآگاه خود بوده باشد. به معنای دیگر در ابتدای تمامی سطرها دونقطه(:) علامت نقل قول وجود دارد. اما مولف به قول بورخس با داشتن نوعی دقت جادویی کاری می کند که مخاطب به وجود این علامت پی نبرد که اتفاقا در آثار بورخس چه در حوزه نقد و چه در حوزه تالیف شاهد نوعی تحلیل همزمانی هستیم که به بهترین نحو انجام گرفته است.

 

به اعتقاد من این نوع برخورد با متن و زمان یکی از مهم ترین ویژگی های نگاه پست مدرن می باشد ( نگاه پست مدرني به متن وزمان......نكته جالبي است. ان را هم

ميگذارم كنار فلسفه پست مدرن  ، منطق پست مدرن ،  زيبا شناسي ي پست مدرن ، فرهنگ پست مدرن ، اخلاق پست مدرن  ، و.......ودر شعر  ، ميگذارم كنار فرم

 پست مدرن  ، محتواي پست مدرن ، اجراي پست مدرن  ) که به گفته " لری مک کافری " این عدم برخورد خطی با زبان ومتن باعث شده که پست مدرنیسم هم از

 طرف لیبرال ها و هم از طرف چپ ها متهم به تاریخ گریزی و عدم توجه به آن شود.

تحلیل همزمانی نوعی قابلیت در مخاطب است ( اين ، لب اللباب مطلب بود ......اصل همه ي قضايا  ! ومهمترين نكته از نظر من ...قابلييت مخاطب  ! ) که می تواند د

 برابر تمام متون، چه کلاسیک و چه امروزی، انجام شود و ربطی به متن به عنوان ویژگی ذاتی اش ندارد. در واقع اینجاست که می توانیم " اراده معطوف به خواندن

مخاطب" را جایگزین "اراده معطوف به قدرت" نیچه نمائیم.

 

۳- جناب نصری، شما اشاره نموده اید که : " آن درزمانی وهمزمانی و این ماقبل سوسوری و رولان بارتی حدودا یک معنا می دهد." می خواستم بدانم آیا تحلیل من درست است؟

درک ماقبل سوسوری از زبان به عنوان  ابزاری برای انتقال مفاهیم، که از مجموعه واژگان تشکیل شده و هریک از این واژگان به صورت ازلی - ابدی نشانگر یک

مصداق خارجی هستند، به عبارتی زبان به عنوان سیستم معنازایی بسته، منفعل وغیرکنشگر، زبانی است که در تحلیل در زمانی مورد استفاده قرار می گیرد ویا نگاهی

 از نوع تحلیل درزمانی برای بیان خود به چنین زبانی نیاز دارد. زیرا تحلیل در زمانی دیالوگ با متن نیست بلکه درواقع نوعی پذیرش متن  واقتدارپذیری است. دیالوگ

 زمانی معنا میدهد که شما از موضع هستی شناختی خود با موضع هستی شنا ختی متن برخورد کرده ودر فضای خالی که طبیعتا بین این دو موضع وجود دارد، ایجاد

 پایگان هستی شناختی جدید کنید. مارک آلن میگوید: " شاعران بزرگ ما دیگر خواننده ندارند، معتاد دارند " واین بلایی است که ما بر سر بزرگان خود آورده ایم و به

 جای گفتگو با آنها تنها بیننده آنها شده ایم. ( اين نكته اي كه اشاره كرده اي توضيح ديگري است از همان نكته اي كه قبلن به ان اشاره داشتي  ، يعني ان جا كه اشاره

كردي  تحليل همزماني نوعي قابلييت مخاطب است )

در واقع انسان امروزی با توجه به یافته های علمی مثل نظریه نسبیت، اصل عدم قطعیت و یافته های فلسفی کانت، ویتگنشتاین، اگزیستانسیالیست ها و همچنین سینما

 وتلویزیون و... دیگر نمی تواند نگاه قاطعی به جهان داشته باشد و طبیعتا چنیت انسانی نمی خواهد که برای بیان خود از زبانی اقتدارگرا استفاده کند.  نگاه "مابعد

 سوسوری ،بارتی" به زبان به عنوان یک دستگاه نشانه شناسیک و جانشین ساختن رابطه سه وجهی دال- نشانه- مدلول  به جای رابطه دو وجهی  واژه - مفهوم ، بیانگر

 این امر است.

 

در این نگاه پل متحرکی بین دال و مدلول قرار ميدهد به نام نشانه ، که بر اساس شناسنامه متن می تواند زاویه اش را تغییر دهد و یا اساسا جا به جا شود. در این حالت

 زبان تبدیل به کنشگری فعال می شود که می تواند بر اساس "هستی شناسی" ، " معناشناسی" و " روش شناسی" مولف ، خود را برجسته نماید واین شاید همان متزلزل

کردن معنای جهان بوسیله نوشتن باشد که مورد نظربارت بود.  در این حالت زبان تبدیل می شود به دستگاهی پر از نشانه زبان شناسی تهی که بر اساس موقعیت متن این

 نشانه ها معنا می گیرند. همان طورکه باختین معتقد است معنا را فقط در مناسبات میان افراد می توان ساخت و معنا فقط در مکالمه ایجاد می شود. بنابراین فکر می کنم

تحلیل "همزمانی" تنها در سایه چنین نگاهی به زبان امکان پذیر است. زیرا اگر نتوانیم نشانه ها را از معنا های قبلی تهی کنیم ، در این صورت نخواهیم توانست از

 موضع خود نشانه ها را به صورت جدیدی معنادار کنیم. انسانی که حقیقت برای او امری یافتنی نیست بلکه ساختنی است نیاز به چنین زبان و نگاهی به آن دارد. نگا

 بارتی به زبان برای مولف امکان ایجاد تعارضات درون متنی و بیرون متنی  بین متن و تاریخ(زمان) را فراهم می کند بدون اینکه ساخت اثر دچار مشکل شود.

 

تحلیل در زمانی - اگر امکان پذیر باشد ـ در بهترین حالتش تحلیل سترونی است زیرا تنها می تواند انتقال دهنده معنا باشد نه تولید کننده معنا. که شاید برای یک مورخ یا

 در حوزه نقد های روان شناختی و جامعه شتاختی کارایی داشته باشد ولی پیوند هنرمند با گذشته که تنها پیوند زیست شناسانه نیست. بنابراین متنی نیز در سایه تحلیل

 درزمانی از نو نوشته نمی شود بلکه تکرار می شود. داشتن یک نگاه انتقادی و دیالکتیکی از طریق تحلیل در زمانی و با استفاده از زبان ماقبل سوسوری امکان پذیر

 نمی باشد.( به عبارت ديگر ......تحليل در زماني  ، خواندن ِ بدون نقد و خواندنی بدون هيچ منش جادو زدايي  ست . و جهاني جادو زده است .با ان هم موافقم ! )

 

                                                                ۱۹/۶/۸۶   برزویه  فرخ سیر

 

 

يادداشت من در مورد خواندن در زمانی – خواندن همزمانی

 

ميداني كه يكي از مهمترين نكات ، ساده تركردن مباحث پيچيده است

 

به عنوان مثال :

 

درادبيات معاصر  ،‌وقتي قرارباشد دانش متخصصين دانشگاهي و كل اگاهيشان از مسايل مربوط به شعررا به شكلي خلاصه تر (ودرنتيجه ، به شكل وسيعتري )  منتقل كنند ، كل صور خيال شعر  از قبيل انواعاستعارات   (وتعريف تك تك انها در كل جهان را )خواندند و بنيانهاي تمامي انها را با هم سنجيدند / كل صور

 

خيالهاي غير استعاري  وبنيانهاي انها را .............. وگفتند  :دو نوع اساسي  ي  خيال بيشتر نداريم  : يا ان صورخيال جزو خانواده ي استعاره هستند ....يا جزو مجاز مرسل .

 

اولي بر بنيان شباهت قرار دارد (با حذف ا بزار علني ي شباهت )

 

دومي براساس تفاوت قرار دارد ..........................................

 

شفيعي كدكني در حاشيه اي از يكي از دو كتاب مشهورش (موسيقي شعر .....ويا : صور خيال در شعر  )نوشت :.....امروزه در غرب معتقدند كه كه هر شعر جهان خاصي دارد كه با جهان شعر ديگر متفاوت است و بنيان زيبا شناسي اش با شعر هايي كه بنيان استعاري دارندكاملن متفاوت است .

 

كدكني ......بحث را  (كه تازه ميبايست شروع ميشد  ) در همينجا قطع كرد و اصلن هيچ نمونه اي نداد كه  ،منظور را بهتر بفهميم.

 

به هر حال  ، ادامه كار افتاد گردن ديگران .....كه خودشان بروند دنبال داستان ....(داستاني از نوع كاملن جديدو نفس بر )

 

 

در زمانی و همزما نی

 

 

اين بحث در زماني و همزماني را هم .....سوسور راه انداخت .

 

تارخ دقيقش را يادم نيست ...احتمالن .......( بايد كل مقاله و شرح حالش را از سايتي بردارم بگذارم اينجا )...قبل ازجنگ اول جهاني ؟؟...بايد مراجعه كنم.

 

ولي به خاطر ماهييت كاملن پر سرو صداي تحليل جديدش از زبان ( كه بر عليه اصحاب فقه در ميامد )

 

نوشته هايش ظاهرن تا پس از مرگش منتشر نشد

 

كل حرف جديدش اين بود  :زبان نشانه  است ...اولن .زبان دو محور دارد ونه يك محور ( دومن ).

 

زبان يك نشانه است  را به معناي اجتماعي –انساني در نظر گزفت  ونه به معناي قدري –فقهي

 

در اين نظريه ...زبان مورد تكلم وجملات ، فقط از كلمات(فقط  براي اثبات  اگاهي از گذشته )ساخته نميشود(محوراول...يا همان محور درزما نی )

 

بلكه به قصد رفع نيازي فوري تر هم هست (محور دوم...............يا همان محورهمزمانی) .

 

پيشنهادش اين بود كه زبان شناسي  بايد به كشف ساختارهاي اين محور دوم بپردازد .

 

شاخه هاي متعددي ازز بان شناسی  دانشگاهی هست كه يكي از ان  شاخه هاي زبان شناسي  (زبانشناسي ي تاريخي –و يا زبان شناسي ي در زماني ) است

 

كار اين شاخه از زبان شناسي هم اين است كه ميتواند در يك جمله معمولي مثل (فريدون ده صبح در حمام خودكشي كرد )را ..كلمه به كلمه برايتان پيدا كند كه  : ...كلمه فريدون  اولين بار در كجاي جهان صرف  شد  ،

 

اين كلمه فريدون ...در ابتدا يك اسم بوده يا فعل يا صفت.........و...و...و.....وهمينطور هم در باره كلمات ده +صبح + حمام + خودكشي كردن

 

تا زمان سوسور  ، نگاه غالب بر زبان شناسي چيزي در اين مايه ها بوده :كاملن مدرسي .

 

و او در رد نگاه اصحاب فقه كليسا  ، اين نظريه را مطرح كرد كتاب تفسير نوشتن در باره اين يا ان واژه در اين يا ان كتاب مقدس  ، تنها راه زبان شناسي نيست  وكار جديد زبان شناسي بايد اين باشد كه كه زبان  ان بالا بالاييهارا نه........ كه بايد بياييم به طرف  زبان اين پايين پايينيها  ي روي زمين . واين كه كل زبان ..در مقاصدش براي ارتباط وسيعتر مردمي (همانطور كه مردم  در شكل وسيع توده ايشان ، از زبان استفاده ميكنند براي انتقال مسايل مورد نظرشان  )در رابطه با مقصد ارتباطاتشان كار كنيم.

 

از اينجاست مفهوم نشانه

 

زبان يك نشانه است (سوسور ) ، اشاره ايست به ميدان وسيع انساني –زميني .  نشانه .....ميدان انساني –اجتماعي است ونه ميدان  فقهي – اسماني .

 

 وزبان ....اجتماعي ترين ( ودر همان حال پيچيده ترين ) باز توليد انساني است .

 

 وما .......ما مصرف كننده هاي زبان  ،لازم هم نيست كه موقع استفاده از جملات بدانيم كه اين واژه  ، ريشه اش از كجا امده ويا ان يكي واژه  طي انتقالش در صذها سال كجاهاش صيقل خورده و كجاهاش...

 

+ + +

 

رولان بارت  ،‌اين نگرش فرديناند سوسور را هم ،  باژگونه كرد و طرح عظيمتری بنياد

 

گذاشت . او  ، اين باور را در اثارش اجرا ميكرد كه :

 

اين  ، فقط زبان نيست كه (نشانه ) است (با مبدا  انسان اجتماعي  -  دست ساز انسان

 

اجتماعی – با مقصد و هدف انسان اجتماعی )

 

بلكه همه نشانه ها ، خود ..........زبان اند. ( دست ساز انسان اجتماعی ...با مقصد و هدف توده هاي انساني )

 

شنيدن ( گفته ها ی مجموعه ای از نشانه ها هم  ) توسط بخشي از اجتماع انساني  ،‌به شكل ات